رزوراسیون کلیه هتلهای دبی با 20 درصد تخفیف - بلیط رفت و برگشت پرواز  از یک میلیون تومان

فقط 275 درهم

فقط 1.490.000 تومان

آفر ویژه تور زمینی ارمنستان

باغ سنگی درویش خان کرمان

باغ سنگی درویش خان کرمان، جایی است که هر کس با دیدنش حیرت زده می شود و به دنبال جوابی برای سوالاتش می گردد. تا به امروز کسی سر از راز باغ سنگی در نیاورده است و همین بر جذابیت این اثر می افزاید. در اینجا خبری از سرسبزی نیست اما درختان همیشه پربارند و میوه هایی از جنس سنگ روی آنها خودنمایی می کنند. شاید در مورد فیلم باغ سنگی درویش خان شنیده باشید؛ فیلمی که گوشه ای از زندگی خالق این باغ را به تصویر می کشد اما پرده از راز این اثر بر نمی دارد. این رمز و رازها باعث شده تا ما هم قدم به این باغ بگذارد و به دنبال پاسخ سوالاتش بگردد. شما هم ما را در این سفر متفاوت همراهی کنید.

چرا باغ سنگی درویش خان؟

 باغ سنگی درویش خان جاذبه ای رمزآلود و سراسر راز است که هیچ کس نتوانسته از آنها سر در بیاورد.این باغ نمونه ای بی همتا در ایران و حتی جهان است و بازدید از آن لحظاتی فراموش نشدنی را برای تان رقم می زند.    فضای متفاوت این باغ و میوه های سنگی آن تجربه ای متفاوت را برای شما به ارمغان می آورند.این باغ لوکیشن یکی از فیلم ها در تاریخ سینمای ایران نیز هست که به زندگی صاحب آن می پردازد.

 

آشنایی با باغ سنگی | باغ رمزآلود درویش خان

در گوشه ای از شهر سیرجان باغی در زمینی خشک به چشم می خورد که درویش خان اسفندیارپور آن را بنا کرده است؛ باغی که ذره ای حیات در آن دیده نمی شود و سال هاست که همه چیز در آنجا مُرده است. آنچه پیش روی مان قرار دارد، یک باغ به شکل یک شش ضلعی نامنظم است که به جای سرسبزی تنها درختان خشکیده ای را در خود جای داده و میوه هایش از جنس سنگ هستند. در دانه دانه این میوه های سنگی رازی نهفته است و هر کدام شان علامت سوالی را به دنبال خود می کشانند.
حیرت، چیزی است که در نگاه بسیاری در اینجا دیده می شود و اینکه بایستی و به فضای این باغ خیره شوی آنقدر ها هم عجیب نیست. باغ سنگی غرق در سوالات بی جوابی است که هیچگاه پاسخی برای آنها پیدا نخواهد شد و هر چه که بیشتر در آن پیش می روی بیشتر ذهنت درگیر رازهای آن می شوند.


درویش خان که بود؟

درویش خان اسفندیار پور که همه او را با نام درویش خان می شناسند مرد کَر و لالی بود که در تاریخ 13 دی ماه سال 1303 خورشیدی در روستای میاندوآب کرمان چشم به جهان گشود. وی در زمان حیاتش بزرگ خاندان خودش به شمار می رفت و پدرش حبیب اله خان نام داشت.
در مورد درویش خان حرف و سخن زیاد است و داستان های بسیاری از زبان این و آن شنیده می شود. قدیمی ترها می گویند که اصل و نسب خاندان او به خان های قدیم می رسد و به همین دلیل نام شان را با کلمه خان می برند. آنها معتقدند که او یکی از ایلیاتی هایی بوده که توسط رضاخان در روستای بلورد (در بخش مرکزی شهرستان سیرجان در کرمان) ساکن شدند. اما آنچه بیشتر واقعی به نظر می رسد این است که درویش خان یکی از زمین داران سیرجان بود، از راه چوپانی و باغبانی گذران معیشت می کرد و درختان باغش عمدتا بادام و گردو بودند.

برخی دیگر درویش خان را مردی دلاور می دانند که در زمان خود همتا نداشته و نامش بر سر زبان ها بوده است. گفته می شود او لاشه گوسفندان را از دست یک جفت پلنگ، باز پس گرفته و در درگیری توانسته آنها را بکشد. برخی دیگر بازی با گرگ و مارهای خطرناک را از تفریح درویش خان می دانند و او را به عنوان یک فرد شجاع با سر نترس توصیف می کنند. نجات شتربان خراسانی از چنگال شتر مست و نجات شتری که پاهایش در روز عاشورای حسینی در بلورد در قبری فرو رفته بود نیز از داستان هایی است که از او نقل می شود.

ظاهر درویش خان هم یکی از دلایل توجه مردم به او بوده و ریش وی که به شکل دو شاخ بوده، نشان دهنده شناخت وی از شاهنامه و الهام گیری او از رستم و پهلوانان اساطیری ایران است.وی باغ سنگی را به عنوان یادگار بسیار ارزشمندی، از خود به جای گذاشته که امروز مقصد بسیاری از گردشگران و مایه حیرت آنهاست. او پس از 83 سال زندگی در 18 فرودین ماه سال 1386 دار فانی را وداع گفت و در دسترنج عمرش، باغ سنگی، به خاک سپرده شد.یکی از پسران درویش خان در اثر واژگونی تراکتور کشته شد و همسرش نیز سال ها پیش فوت کرد. آنچه از خاندان وی باقی ماند یک پسر و عروس بود که امروزه محل زندگی شان دیوار به دیوار باغ سنگی است و پاسدار خوبی برای میراث وی به شمار می روند.


وسایل درویش خان در محل باغ سنگی

اولین سوالی که ذهن هر بیننده ای را به خود مشغول می کند این است که این باغ چگونه به این صورت درآمده و چرا میوه های آن سنگی است؟ آیا پای نفرینی سیاه در میان است؟ یا اینکه اعجاز خاصی در دل این باغ وجود دارد؟
همه چیز در زندگی درویش خان رنگ و بوی آرامش داشت تا اینکه در سال 1340 طرح اصلاحات اراضی انجام شد و او زمین هایش را از دست داد. غم و ناراحتی این اتفاق تلخ آن چنان بر تن این مرد سایه افکند که زندگی را از یاد برد. درختان باغش آرام آرام خشکیدند و او تنها نظاره گر بود.


درویش خان شروع به کاشت درختان می کند

بعد از چند سال که دیگر از آن درختان پربار اثری نمانده بود، درویش خان دست به کار عجیبی می زند. او در زمینش گودالی نیم متری حفر می کند و تنه درخت خشکیده ای را در آن می گذارد و در نهایت شروع به آویزان کردن سنگ از آنها می کند. روزها از پی هم می آیند و او همین کار را ادامه می دهد تا اینکه در اواخر حیاتش وسعت این باغ به 1000 متر و تعداد درختانش به 180 عدد می رسد. حس پیروزی سراسر وجودش را فرامی گیرد چرا که حالا او صاحب باغی با درختان زیاد است که نه خشک می شوند و نه از بین می روند و کسی هم نمی تواند به بهانه های مختلف آنها را از چنگش در بیاورد.
 

درختان همه زندگی درویش خان می شوند

کم کم درختان خشکیده باغ، مونس این مرد غمگین می شوند و درویش خان را در کنار خود ساکن می کنند. درختان سنگی، زندگی جدیدی را برای او به ارمغان می آورند و رسیدگی به آنها به بخشی جدایی ناپذیر از کارهای روزمره وی تبدیل می شوند. درویش خان همه اتفاقات زندگیش را با همین درختان سهیم می شود و تصویری از روزهای حیاتش را با همه اتفاقات شیرین و تلخ در آنها به وجود می آورد. مثل سنگی شبیه به سر تراشیده انسان که به مناسبت سربازی رفتن پسرش آن را بر درخت آویخته یا سنگ هایی که به مناسبت مرگ دوستان و عزیزانش در درختان آویزان شده اند و او به جای سنگ مزار، هر روز به آنها سر می زده است.
درویش خان به سنگ اکتفا نکرد و مدتی هم به آویزان کردن سر گوسفندانی که توسط گرگ دریده شده بود پرداخت تا اینکه با اعتراض مردم، دست از کارش برداشت. لوله اگزوز ماشین، چرخ دنده های فرسوده، لاستیک های نخ نمای پنچر شده، پیت نفت، قوطی حلبی، انبارک نفت چراغ علاءالدین، آینه شکسته و شناور کولر، فنر، مقره های شکسته، تیرهای تلگراف، نی قلیان شکسته و بسیاری ضایعات دیگر هم بر این درختان پدیدار شدند. او از هر چیزی برای آویختن سنگ هایش استفاده می کرد؛ از زنجیر موتور گرفته تا سیم هایی که حاصل از آتش زدن لاستیک ها بوده اند، همه و همه هنوز هم بر درختان قابل مشاهده هستند.
درختان باغ و میوه های سنگی همدم درویش خان بودند و او روزها و شب هایش را با آنها سپری می کرد؛ گویی در هنگام شاد بودن آنها به رویش می خندیدند و در هنگام ناراحتی اشک می ریختند. در واقع این باغ همه آن چیزی را بیان می کند که درویش خان زبان بیانش را نداشته است. در دوره ای به اصلاحات زمین اعتراض می کند، زمانی مرگ کسی را به عزا می نشیند و در زمانی دیگر هشداری برای چوپانان برای مراقبت از گوسفندهایشان می شود.
شاید بسیاری از مردم باغ سنگی را فقط حاصل جنون یک مرد از ناراحتی بدانند اما آن گونه که به نظر می رسد این باغ سرشار از ذوق هنری است. درویش خان را می توان مردی هنرمند دانست که هنرمندی در همه ابعاد زندگیش پیدا بود حتی در حرکات موزونی که از خود در باغش نشان می داد و بعدها در فیلم زندگیش نمایش داده شد.


باغ سنگی درویش خان

با گذشت زمان، زندگی اسرار آمیز و باغ سنگی درویش خان مورد توجه قرار می گیرد و پای گردشگران به باغ سنگی باز می شود. درویش خان خوشحال از این اتفاق با همان زبان بی زبانی به سراغشان می رود و راجع به درختانش با آنها حرف می زند. او برای فهماندن حرف هایش مرتبا به آسمان و سپس به زمین اشاره و با لبخند و کلی خاطره خوب آنها را بدرقه می کند. عکس های درویش خان و باغ متفاوتش به یادگاری هایی ماندنی برای گردشگران تبدیل می شوند و هر کسی با دیدن آنها هوس می کند سری به باغ سنگی بزند. با افزایش رفت و آمد به این محل، مردم روستا هم که آنجا را ترک کرده بودند دوباره باز می گردند و باغ سنگی درویش خان عاملی برای رونق دوباره روستا می شود.


رازهای باغ سنگی

ساختار این باغ در نگاه اول بسیار ساده به نظر می رسد اما در هر کدام از درختانش سوالات بسیاری نهفته است؛ سوالاتی که به دلیل کر و لال بودن درویش خان هیچ گاه به جواب نرسید و او راز های زندگیش را برای همیشه با خود برد.هنوز روایات محلی زیادی درباره اینکه فکر ساخت این باغ چگونه به ذهن درویش خان خطور کرده، در محافل شنیده می شود. خانواده اش می گویند که او پس از مدتی گریه و ناراحتی از اصلاح اراضی دست به ساخت این باغ می زند اما چیزی راجع به چگونگی ایجاد این فکر در ذهن این مرد نمی دانند. عده ای می گویند درویش خان بعد از مدتی ناراحتی، شبی در خواب یک باغ سنگی می بیند و از فردای همان روز آنچه را در خواب دیده می سازد. آنها می گویند این مرد حتی شکل و شمایل سنگ ها را قبل از آویزان کردن در خواب می دیده است.

برخی داستان دیگری وِرد زبان شان است و می گویند درویش خان فردای همان شبی که خواب ساختن باغ را می بیند به هنگام چراندن گوسفندانش در بیابان متوجه به زمین افتادن چیزی از آسمان می شود. با نزدیک شدن به آن شهاب سنگی را می بیند و به دلیل داغ بودن نمی تواند آن را لمس کند. او پس از سرد شدن شهاب سنگ آن را به خانه می آورد تا شروع به ساختن باغ کند.
و روایت متفاوت دیگری از صاحب نظران این احتمال را عنوان می کند که ایده ساخت باغ سنگی ناشی از مشاهده مشکلات جنگ جهانی اول و دوم بر ایران بوده است. در نهایت هیچ پاسخ درستی برای این سوال وجود ندارد و رمز و رازها درقلب درویش خان و زیر خروارها خاک است.
از روایات ساخت باغ که بگذریم، وجود چنین سنگ هایی در منطقه ای که سنگی در آن دیده نمی شود تعجب برانگیز است. این سنگ ها تنها در کوه های اطراف یافت می شود که 4 تا 5 کیلومتر با محل باغ فاصله دارند. برخی می گویند آنها را با شتر یا الاغ می آورده و برخی دیگر معتقدند خود درویش خان در طی 4 تا 5 روز آنها را حمل می کرده است.


برای رد کردن سیم یا هر چیز دیگری از سنگ ها، سوراخی در آنها وجود دارد و پاسخ هر سوالی را پیدا کنیم، سوالات در مورد این سوراخ ها همچنان بی جواب است. حال سوال اینجاست : در محلی که هیچ سنگ سوراخی مشاهده نشده است، این سنگ ها از کجا آمده اند. برخی بر این عقیده اند که او در محلی سنگ های سوراخ زیادی را پیدا کرده و با خود به اینجا آورده است، برخی دیگر هم می گویند خود او این سنگ ها را سوراخ کرده است اما پس چرا هیچکس او را در حال سوراخ کردن سنگ ها ندیده است؟
می گویند پس از مرگ درویش خان یکی از درختان فرو می‌ریزد و چندین مرد از روستای اطراف به زحمت می توانند درخت را استوار و سنگ‌هایش را مجددا آویزان کنند‌. اما پس چگونه پیرمردی در آخرین سال های زندگیش چنین توانی برای جابه جایی درختان و سنگ ها داشته است؟ و حالا چرا پس از مرگ او هر ساله تعدادی از درختان از بین می روند؟ آیا پای سحر و جادو در میان است یا درختان بدون وجود درویش خان دوست ندارند سرپا بایستند؟

نکته دیگر در مورد باغ سنگی درویش خان از نگاه هنری حاصل می شود. برای مثال یکی از درختان باغ سنگی به شکل جانوری چهارپا مثل گوزن است که گردن خود را به عقب خم کرده و سر را به سوی آسمان بالا برده و انگار در حال شکایت از دردی وحشتناک می باشد. این تصویر بسیار شبیه به تابلو "اسب دریده شکم"  پیکاسو به نظر می رسد که در سال 1917 کشیده شده است. این اتفاقی است که درباره دیگر درختان هم پیش می آید و هر یک را شبیه به یک اثر هنری می کند. سوال اینجاست که اگر این باغ به طور اتفاقی و بدون هیچ تفکری ساخته شده پس دلیل این شباهت ها چیست؟ آیا نیرویی در وجود درویش خان آنها را به تصویر کشیده است؟
جلوه متفاوت این باغ و سرنوشت رمزآلود آن باعث شد تا پرویز کیمیاوی در سال 1355 زندگی درویش خان و باغ سنگی‌اش را در قالب یک فیلم داستانی به نام "باغ سنگی" به تصویر بکشد و از شخص درویش خان و خانواده‌اش به عنوان بازیگران فیلم استفاده کند.

در این فیلم درویش خان نقش مردی کر و لال را دارد که با خانواده‌اش در چادری در صحرا زندگی و از طریق چوپانی امرار معاش می کرد. روزی پس از بیدار شدن از خواب در صحرا، تخته سنگ عجیبی را زیر سر خود می‌بیند، آن را به خانه آورده و به درختی آویزان می کند. او این کار را با سنگ های دیگری در روزهای بعد هم انجام می دهد و آنها را با سیم‌ به درخت‌های اطراف چادرش می‌آویزد تا این که تعدد درختان، باغی را در آن محل به وجود می آورد. مردم پس از شنیدن روایت این باغ از روستاهای دور و نزدیک برای تماشا و تبرک و بستن دخیل به سوی باغ سنگی می آیند. همسر درویش خان نیز با طمع ورزی از مردم در پول و هدیه درخواست می کند تا آنها را به باغ راه دهد. این کار زندگی درویش خان را سرشار از آشوب می کند...

این فیلم در زمان خود بسیار معروف شد و در جشنواره‌های داخلی و خارجی بسیاری به نمایش درآمد و جایزه خرس نقره‌ای جشنواره فیلم برلین را از آن خود کرد.پرویز کیمیاوی در سال 1373 به باغ سنگی بازگشت تا از اوضاع درویش خان با خبر شود. حاصل این دیدار مستندی به نام  "پیرمرد و باغ سنگی" شد و بعد از پخش آن استانداری و میراث فرهنگی قبول می کنند که برای حفظ و حراست باغ اقداماتی از جمله حصارکشی و تامین نگهبانی انجام دهند؛ کاری که هیچوقت انجام نشد...


راه دسترسی

آدرس: استان کرمان، 40 کیلومتری جنوب شرقی سیرجان، دهستان بلورد، روستای میاندوآب

راه دسترسی: پس از طی کردن 30 کیلومتر در جاده اصلی سیرجان - بافت، بعد از بلورد، حیدرآباد و میاندوآب، تابلوی منطقه نمونه گردشگری باغ سنگی را خواهید دید. با ورود به فرعی و طی کردن 4 کیلومتر خاکی، باغ سنگی را می بینید که درب آن همیشه به روی شما باز است.

کلیه حقوق به آزانس مسافرتی تاپ سیر تعلق دارد.شمارنده